نقد میشل شیون در مجله Bref فرانسه بر فیلم سوت زدن زیر آب

 

 

نقد مجله فيلم كوتاه فرانسه بر فيلم كوتاه “سوت زدن زير آب”

سرويس: فرهنگ و هنر – سينما
1389/09/15
12-06-2010
09:08:52
8909-08641: كد خبر

خبرگزاري ایسنا – تهران
سرويس: فرهنگ و هنر – سينما

مجله فيلم کوتاه فرانسه Bref نقدي از”ميشل شيون” را درباره فيلم كوتاه «سوت زدن زير آب» به كارگرداني هوشمند ورعي منتشر كرده است.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)،در نقد اين فيلم با عنوان «جهانشمولي يک فيلم»:سوت زدن زير آب ( هوشمند ورعي ) آمده است: در فيلم «سوت زدن زير آب» اثر    هوشمند ورعي، يکي از فيلم‌هاي ايراني که ديدم و به خاطر پر محتوا بودن، اصيل بودن و کيفيت بالاي تصاويرش مورد توجهم قرار گرفت، يک زن و مرد به طور جداگانه و بعد با هم صحبت مي‌كنند. نقطه آغازين ديالوگ آنها اين است که زن نمي‌تواند بچه‌دار شود. تقريبا در تمام پلان‌هايي که اين زن و مرد را در برابر يکديگر قرار مي‌دهد، آنها جداي از هم نشان داده شده‌اند. حال يا از اين طرف و آن طرف يک نردبان با هم صحبت مي‌کنند، يا توسط يک شيشه و يا نرده از هم جدا شده‌اند و يا در دو منتهااليه چپ و راست کادر قرار گرفته‌اند. آن‌ها از هم جدا هستند ولي نزديک به همند و به يکديگر نگاه نمي‌کنند. جدا شده‌اند در حاليکه زن مستقيما و به وضوح و مرد فقط به نحوي قابل رويت ولي تار و به صورت بازتاب نشان داده مي‌شود.

درست است که از هم جدا شده‌اند، ولي چه چيزي به من اجازه مي‌دهد که اين حالات مختلف جدايي را نماد غالب و مغلوبي بدانم؟ هيچ چيز ! از آن چه مي‌بينم، هيچ يک ديگري را تحت فشار قرار نمي‌دهد؛ نه قرباني وجود دارد و نه جلاد و زن آن چه را بايد بگويد مي‌گويد ولي زني که من در اين فيلم مي‌بينم، يک معترض نيست بلکه يک پرسوناژ است.

در صحبت‌هايي که بين آن‌ها رد و بدل مي‌شود، صحبت از شرمساري زني است که بچه‌دار نمي‌شود اما نه در حيطه سخنراني‌هاي احساسي هستيم و نه در حيطه سخنراني‌هاي    چالش برانگيز هرچند که پرسوناژها مي‌توانند احساسي يا چالش برانگيز هم صحبت کنند و فيلم نيز به همين اندازه جالب باشد ولي چنين نمي‌باشد.

از اين جا به بعد اگر قرار باشد بين دو گزينه زير يکي را انتخاب کنم، من وسوسه مي‌شوم گزينه دوم را انتخاب کنم:

1- اين فيلم (حتي ناخواسته) اختصاصا از شرايط زنان صحبت مي‌کند.

2- اين فيلم مربوط به روابط ديرباز مردان و زنان بر روي کره زمين است .

در هر دو حالت من در اين فيلم استعاره از چيزي به جز داستان روابط فردي و شخصي مرد و زن بر روي پرده را مشاهده نمودم ولي اينکه اين زن و مرد اسم ندارند تفسير مربوط به اينکه آن‌ها نشان از يک تمثيل هستند را راحت مي‌کند اما نشان از چه چيزي ؟! سوال دقيقا همين جاست.

علي اي حال در حالي که مجذوب هيجان فيلم شده بودم، ترجيح دادم دلمشغولي‌ها و سوالاتم را به سمت مجادلات اين زوج جالب هدايت کنم.

در ادامه اين نوشتار با تيتر ” ارجاعات برجسته”  آمده است: «من هميشه ترجيح مي دهم چنين تصور کنم که سينماي ديويد لينچ پيش از آن که از آمريکا صحبت کند چنان که اغلب در مورد آن مي‌نويسند با ما در مورد جهان هستي ، رمز و راز زندگي و جنسيت بحث مي‌نمايد يا اينکه دوست دارم تصور کنم که فيلم‌هاي لارس فون‌تريه پيش از آن که در مورد پروتستانيسم دانمارکي و رشته صميميتش ( مانند رابطه پدر و فرزندي ) با کارل تئودور دراير حرفي به ميان آورد به مخمصه يک قرباني ، مبدل شدن خوبي به بدي و نظام سرمايه‌داري جهاني مي‌پردازد. من حتي با اين ايده‌ها مخالفم که فيلم‌هاي تارکوفسکي از روسيه مي‌گويند و فيلم‌هاي «اريک رومر» از فرانسه حال چرا يک فيلم ايراني بايد براي من تنها در مورد ايران و مسائل جاري آن که در تلويزيون نيز به وفور يافت مي‌گردد صحبت کند، در حالي که اين کشور از تاريخ و فرهنگي وسيع و کهن بهره مي‌برد پس بيشتر در فيلم دقيق شده و با زني روبرو شدم که چيزهايي مي‌گويد که ارزش اين را دارد که عميقا گوش داده شوند. از طرف ديگر، من در اين فيلم اشارات و کنايات فرهنگي زيادي ديدم که گويي از ما مي‌خواهند تفسيرشان کنيم:

نمايش پلان‌هايي از فيلم تايتانيک ساخته جيمز کامرون که در تلويزيوني روشن ( ديش ماهواره در کفترخانه ) به نمايش در آمده است يا همان جدايي مثال زدني پرسوناژهاي فيلم و يا حتي وجود يک نقاشي ديواري الهام گرفته از تابلوي جيغ اثر ادوارد مونش نقاش نروژي که به طرزي جالب يک زن و مرد در کنار يکديگر فرياد مي‌کشند.(تابلوي اصل اين نقاش نروژي فقط يک نفر به تنهايي دارد فرياد مي‌کشد.)

جداي از اين موارد مذکور، ديدن “سوت زدن زير آب” ياد سينماگران و فيلم‌سازان معروف دنيا را در ذهن من زنده نمود:امير کوستوريتسا به خاطر حضور نمادين، مصرانه و دائم حيواناتي مانند کبوتر ، گوسفند و الاغ. سرگئي پاراجانف به خاطر خصوصيت فرونتال و آرام بسياري از پلان‌ها. تارکوفسکي به خاطر تطابق گفتارهاي اصلي با تصاوير عيني و واقعي و بالاخره ژان لوک گدار به دليل گفتگوهاي کشمکش آلود و ستيزه جويانه بي‌حد و مرز و هميشگي بين زن و مرد با اين تفاوت که گدار تصاويري مازوخيستي از مردان نمايش مي‌دهد که در سوت زدن زير آب مشاهده نمي‌گردد.

در اين فيلم روند و فرآيندي به چشم مي‌خورد که دو يا سه بار نيز به کار گرفته شده است که من از آن خوشم آمد. اين روند ، کادر بندي تصوير با يک دوران 90 درجه‌اي است که به عنوان مثال اجازه مي‌دهد، عمودي بودن خانه نشان داده شود، مرد در طبقه اول و زن در طبقه همکف. در ضمن در يکي از صحنه‌ها، اين کادر دوار 90 درجه‌اي يک پلان غيرمعمول را نشان مي‌دهد که در آن الاغي را مي‌بينيم که به نظرمان مي‌رسد به صورت فلو روي زمين دراز کشيده است و وقتي که تصوير واضح مي‌شود مي‌بينيم که در حقيقت آن ، تصوير الاغي بود که کنار زن روي پاهايش ايستاده بود و با يک دوران 90 درجه‌اي فيلمبرداري شده بود.

اين فيلم‌ساز ايراني آشکارا و به وضوح يک «پديده قدرتمند» محسوب مي‌گردد درست مانند اوايل کار لارس فون‌تريه ، امير کوستوريتسا و يا قبل تر از آن مارتين اسکورسيزي که در اثبات اين مدعا فقط کافيست آثار اوليه اين بزرگان را مرور کنيم، به عبارتي تمامي اين کارگردان ها باروک و     خود جلوه گر توصيف شده‌اند و به راستي چرا که نه ؟!

به گزارش ايسنا، ترجمه متن منتشر شده در مجله فيلم كوتاه فرانسه با ترجمه و تلخيص: دکتر علي هاشمي و فرزاد همداني انجام شده كه توسط دست‌اندركاران فيلم رسانه‌اي شده است.

انتهاي پيام

كد خبر: 8909-08641


جهانشمولی یک فیلم: یادداشت میشل شیون بر سوت زدن زیر آب

سه شنبه, 16 آذر 1389 ساعت 03:50 امیر قادری

کافه سینما- این فیلم هوشمند ورعی از جشتواره‌های گوناگون، جوایز متعددی کسب کرده است.

در فیلم سوت زدن زیر آب اثر هوشمند ورعی، یکی از فیلم های ایرانی که دیدم و به خاطر پر محتوا بودن، اصیل بودن و کیفیت بالای تصاویرش مورد توجهم قرار گرفت، یک زن و مرد به طور جداگانه و بعد با هم صحبت می کنند . نقطه آغازین دیالوگ آنها این است که زن نمی تواند بچه دار شود. تقریبا در تمام پلان هایی که این زن و مرد را در برابر یکدیگر قرار       می دهد، آنها جدای از هم نشان داده شده اند. حال یا از این طرف و آن طرف یک نردبان با هم صحبت می کنند ، یا توسط یک شیشه و یا نرده از هم جدا شده اند و یا در دو منتهاالیه چپ و راست کادر قرار گرفته اند. آن ها از هم جدا هستند ولی نزدیک به همند و به یکدیگر نگاه نمی کنند. جدا شده اند در حالیکه زن مستقیما و به وضوح و مرد فقط به نحوی قابل رویت ولی تار و به صورت بازتاب نشان داده می شود.

درست است که از هم جدا شده اند، ولی چه چیزی به من اجازه می دهد که این حالات مختلف جدایی را نماد غالب و مغلوبی بدانم؟ هیچ چیز ! از آن چه می بینم، هیچ یک دیگری را تحت فشار قرار نمی دهد؛ نه قربانی وجود دارد و نه جلاد و زن آن چه را باید بگوید می گوید ولی زنی که من در این فیلم می بینم، یک معترض نیست بلکه یک پرسوناژ است.

در صحبت هایی که بین آن ها رد و بدل می شود، صحبت از شرمساری زنی است که بچه دار نمی شود اما نه در حیطه سخنرانی های احساسی هستیم و نه در حیطه سخنرانی های چالش برانگیز هرچند که پرسوناژها می توانند احساسی یا چالش برانگیز هم صحبت کنند و فیلم نیز به همین اندازه جالب باشد ولی چنین نمی باشد.

از این جا به بعد اگر قرار باشد بین دو گزینه زیر یکی را انتخاب کنم، من وسوسه می شوم گزینه دوم را انتخاب کنم:

1- این فیلم (حتی ناخواسته) اختصاصا از شرایط زنان در ایران صحبت می کند .

2- این فیلم مربوط به روابط دیرباز مردان و زنان بر روی کره زمین است .

در هر دو حالت من در این فیلم استعاره از چیزی به جز داستان روابط فردی و شخصی مرد و زن بر روی پرده را مشاهده نمودم ولی اینکه این زن و مرد اسم ندارند تفسیر مربوط به اینکه آن ها نشان از یک تمثیل هستند را راحت می کند اما نشان از چه چیزی ؟! سوال دقیقا همین جاست.

علی ای حال در حالی که مجذوب هیجان فیلم شده بودم، ترجیح دادم دلمشغولی ها و سوالاتم را به سمت مجادلات این زوج جالب هدایت کنم.

ارجاعات برجسته

من همیشه ترجیح می دهم چنین تصور کنم که سینمای دیوید لینچ پیش از آن که از آمریکا صحبت کند چنان که اغلب در مورد آن می نویسند با ما در مورد جهان هستی ، رمز و راز زندگی و جنسیت بحث می نماید یا اینکه دوست دارم تصور کنم که فیلم های لارس فون تریه پیش از آن که در مورد پروتستانیسم دانمارکی و رشته صمیمیتش ( مانند رابطه پدر و فرزندی ) با کارل تئودور درایر حرفی به میان آورد به مخمصه یک قربانی ، مبدل شدن خوبی به بدی و نظام سرمایه داری جهانی    می پردازد . من حتی با این ایده ها مخالفم که فیلم های تارکوفسکی از روسیه می گویند و فیلم های اریک رومر از فرانسه حال چرا یک فیلم ایرانی باید برای من تنها در مورد ایران و مسائل جاری آن که در تلویزیون نیز به وفور یافت می گردد صحبت کند در حالی که این کشور از تاریخ و فرهنگی وسیع و کهن بهره می برد پس بیشتر در فیلم دقیق شده و با زنی روبرو شدم که چیزهایی می گوید که ارزش این را دارد که عمیقا گوش داده شوند. از طرف دیگر، من در این فیلم اشارات و کنایات فرهنگی زیادی دیدم که گویی از ما می خواهند تفسیرشان کنیم:

نمایش پلان هایی از فیلم تایتانیک ساخته جیمز کامرون که در تلویزیونی روشن ( دیش ماهواره در کفترخانه ) به نمایش در آمده است یا همان جدایی مثال زدنی پرسوناژهای فیلم و یا حتی وجود یک نقاشی دیواری الهام گرفته از تابلوی جیغ اثر ادوارد مونش نقاش نروژی که به طرزی جالب یک زن و مرد در کنار یکدیگر فریاد می کشند . ( تابلوی اصل این نقاش نروژی فقط یک نفر به تنهایی دارد فریاد می کشد.)

جدای از این موارد مذکور، دیدن سوت زدن زیر آب یاد سینماگران و فیلم سازان معروف دنیا را در ذهن من زنده نمود:

امیر کوستوریتسا به خاطر حضور نمادین، مصرانه و دائم حیواناتی مانند کبوتر ، گوسفند و الاغ. سرگئی پاراجانف به خاطر خصوصیت فرونتال و آرام بسیاری از پلان ها. تارکوفسکی به خاطر تطابق گفتارهای اصلی با تصاویر عینی و واقعی و بالاخره ژان لوک گدار به دلیل گفتگوهای کشمکش آلود و ستیزه جویانه بی حد و مرز و همیشگی بین زن و مرد با این تفاوت که گدار تصاویری مازوخیستی از مردان نمایش می دهد که در سوت زدن زیر آب مشاهده نمی گردد.

در این فیلم روند و فرآیندی به چشم می خورد که دو یا سه بار نیز به کار گرفته شده است که من از آن خوشم آمد. این روند  کادر بندی تصویر با یک دوران 90 درجه ای است که به عنوان مثال اجازه می دهد عمودی بودن خانه نشان داده شود، مرد در طبقه اول و زن در طبقه همکف. در ضمن در یکی از صحنه ها، این کادر دوار 90 درجه ای یک پلان غیرمعمول را نشان       می دهد که در آن الاغی را می بینیم که به نظرمان می رسد به صورت فلو روی زمین دراز کشیده است و وقتی که تصویر واضح می شود می بینیم که در حقیقت آن ، تصویر الاغی بود که کنار زن روی پاهایش ایستاده بود و با یک دوران 90      درجه ای فیلمبرداری شده بود.

هوشمند ورعی آشکارا و به وضوح یک «پدیده قدرتمند» محسوب می گردد درست مانند اوایل کار لارس فون تریه ،         امیر کوستوریتسا و یا قبل تر از آن مارتین اسکورسیزی که در اثبات این مدعا فقط کافیست آثار اولیه این بزرگان را مرور کنیم  به عبارتی تمامی این کارگردان ها باروک و خود جلوه گر توصیف شده اند و به راستی چرا که نه ؟!

نقدی از میشل شیون : مجله فیلم کوتاه فرانسه Bref

ترجمه و تلخیص : دکتر علی هاشمی ، فرزاد همدانی

جمعه نهم مهر 1389

درخشش هوشمند ورعی در آسمان ایران و فرانسه

فستیوال «انجمن همقدم فرانسه» شب گذشته با برپایی مراسمی در خانه هنرمندان از برگزیدگان خود تقدیر کرد که در این میان، هوشمند ورعی کارگردان جوان فیلم کوتاه با دو فیلم خود موفق به کسب چهار جایزه اصلی از این انجمن شد.

«انجمن همقدم» فرانسه كه با هدف تبادل هنري و فرهنگي ميان كشورهاي فارسي‌زبان و فرانسه‌زبان تاسیس شده است، در دومین سال برگزاری فستیوال فيلم و عكس خود از فیلمسازان برتر فیلم کوتاه ایران تقدیر کرد.

داوران این فستیوال اکثرا از اساتید سینما از دانشگاه معتبر سوربون و منتقدان نشریات مشهور فرانسه از جمله کایه دو سینما هستند که این خود اعتبار این فستیوال را دو چندان میکند.

هوشمند ورعی کارگردان جوان فیلم کوتاه، امسال با دو فیلم خود موفق به کسب چهار جایزه اصلی از این فستیوال شد تا شب بیاد ماندنی را برای خود رقم زند. «بادبادك‌ها پاكدامني نمي‌دانند» موفق به کسب جایزه اول بهترین کارگردانی و جایزه دوم بهترین فیلم در بخش تجربی شد و «سوت‌زدن زيرآب» در بخش داستانی جایزه اول بهترین فیلم و جایزه دوم بهترین کارگردانی را نصیب این کارگردان کرد.

همچنین در این مراسم اعلام شد که معروف ترین مجله فیلم کوتاه فرانسه(bref) بخش ویژه ای را به فیلم کوتاه «سوت‌زدن زيرآب» اختصاص داده و میشل شیون از منتقدان مطرح فرانسه از آن تمجید کرده اند. این فیلم در یک DVD ویژه به همراه سایر فیلمهای برتر اروپا، در فرانسه عرضه و پخش شده است.

در حاشیه مراسم دیشب گفتگوی کوتاهی با این کارگردان جوان و مطرح فیلم کوتاه داشتیم:

سینمانگار- آقای ورعی راجع به مراسم امشب و تقدیر از شما لطفا توضیح بفرمایید ؟

مراسم امشب متعلق به جشنواره همقدم پاریس است که بهار امسال برگزار شد و من توانستم چهار جایزه اصلی این فستیوال را با دو فیلمم کسب کنم. امروز نمایندگان این فستیوال به ایران آمده اند تا از برگزیدگان خود تقدیر نمایند.

سینمانگار- فیلم «سوت زدن زیر آب» تاکنون موفق به کسب جوایز مختلف و معتبر بین المللی شده است. ولی شاهد این بودیم که در سومین جشن فیلم کوتاه ایران جزو فیلمهای بخش مسابقه قرار نگرفت و شما نیز در آن زمان بیانیه تندی را منتشر کردید.

آن جشنواره برگزار شد و هیئت انتخاب فیلم من را برای بخش مسابقه انتخاب نکرد. بهرحال هر جشنواره ای سلیقه خاص خود را دارد و من نیز حرف هایم را همان موقع زدم و از ایشان تشکر کردم ! من فکر میکنم حرفی راجع به آن نزنیم بهتر باشد. زیرا «سوت زدن زیر آب» با سفری که به دور دنیا داشته است، این همه جشنواره بین المللی که شرکت کرده است و جوایزی که دریافت کرده است، خودش فریاد میزند که چه اتفاقی راجع به آن افتاده است. من فکر میکنم و این احساس را دارم که شاید هوشمند ورعی بچه ناتنی فیلم کوتاه است. شاید دوستان ما را دوست ندارند که مورد نظرشان قرار بگیریم. ولی به هر حال این را به شما بگویم که عدالت، انصاف و رعایت بی طرفی کالاهای وارداتی از آن ور آب نبوده اند. عدالت و انصاف کالاهای صادراتی ما ایرانیان بوده اند که ما در این زمینه زبان زد خاص و عام بوده ایم. نمیدانم حب جاه و مقام است، حب رقابت است، و شاید بازی های جشنواره ای است. نمیدانم اسمش را چه بگذارم که این بلا سر ما آمده است. که متاسفانه عدالت، انصاف و رعایت بی طرفی در جشنواره های ما دارد کالاهای وارداتی میشود. واقعا فقط میتوانم بگویم که متاسفم و حرفی ندارم.

سینمانگار- نظر شما درباره وضعیت فیلم کوتاه ایران چیست و مشکلات سد راه فیلمسازان کوتاه را در چه میبینید ؟

من کلا وضعیت آینده فیلم کوتاه ایران را مثبت و روشن میبینم. بچه ها خیلی مستعد و با استعداد هستند و خیلی هم پشت کار دارند. به اعتقاد من، ما هیچ چیزی از کارگردانهای جوان اروپایی و آمریکایی کم نداریم و این ثابت شده است. بچه های ما هر روزه اسم هایشان در جشنواره های معتبر دنیا شنیده میشود و تنها مسئله این است که ما باید اعتماد به نفسمان را بیشتر کنیم و اینکه از پشتوانه های مالی محکم تری نیز برخوردار باشیم. چون عمده مشکل و مسئله ای که فیلم کوتاه و سازندگان و کارگردانان آن دارند مشکل مالی است. اگر مشکل مالی حل شود، خود به خود بسیاری از مشکلات سازندگان فیلم کوتاه حل میشود. مشکل مالی هم راهکارش به نظرم تلفیق دو بخش دولتی و خصوصی است. یعنی علاوه بر اینکه بخش دولتی باید حمایت های همه جانبه اش را پیگیرانه ادامه دهد، بخش خصوصی هم باید حمایت های لازم را داشته باشد. چون مثلا بنده که با فیلم «بادبادك‌ها پاكدامني نمي‌دانند» به جشنواره سن پطرزبورگ روسیه رفته بودم، تهیه کننده فیلمهایشان دولت نبود و خیلی هایشان تهیه کننده های بزرگ خصوصی بودند که از جاهای خیلی معتبری آمده بودند و پشت بچه های فیلم کوتاه را گرفته بودند و در نهایت آنها فیلمهایشان را ساخته بودند و به جهان عرضه کرده بودند. به خاطر همین تلفیق دو بخش خصوصی و دولتی و در واقع حمایت پیگیرانه دولت از بخش خصوصی که در ایران نوپا است و با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم میکند میتواند به رشد فیلم کوتاه کشورمان کمک شایانی نماید. خواه ناخواه اگر بخش خصوصی در ارائه، ساخت و تولید فیلم کوتاه شکست بخورد، بچه های فیلم کوتاه خیلی ضرر خواهند کرد.

سینمانگار- شما به مسئله حمایت های مالی اشاره کردید که مسلما مهمترین مشکل پیش روی فیلمسازان کوتاه است. اما خیلی از فیلمسازان گلایه شان از دیده نشدن فیلمهایشان است و این انتظار را از مسئولان دارند که در کنار اکران فیلمهای بلند سینمایی، سینماهایی را نیز به نمایش فیلمهای کوتاه اختصاص دهند. نظر شما در این باره چیست؟

این هم یک بعد دیگر ماجرا است و من هم این را قبول دارم. اما ما باید دیدمان را نسبت به فیلم کوتاه عوض کنیم. فیلم کوتاه، فیلم بلند نیست و مدیوم خاص خود را دارد. ما نباید انتظاری که از فیلم بلند، اکران هایی که در سینما میشوند و توجهی که مردم عام به فیلمهای بلند سینمایی میکنند، را در فیلم کوتاه هم داشته باشیم که از جانب مردم  دیده شود. یک سری از فیلمهای کوتاه مستند هستند. یک سری انیمیشن هستند. یک سری آوانگارد هستند و بخشی هم خیلی تجربی هستند که با سلیقه عام مردم نمی خواند و شما نباید انتظار داشته باشید  که بقال و قصاب محله تان که نسبت به فیلم دید حرفه ای ندارند و دید عام دارند، بیایند و فیلم تجربی و مستند ببینند. اینها چنین دیدی ندارند و امکان ندارد که این دید عوض شود. نه در ایران، که شما در سایر کشورها نیز با همین دید مواجه هستید و در تمام کشورهای دنیا این دید نسبت به فیلم کوتاه وجود دارد که فیلم کوتاه فیلم خواص است، فیلم انتلکتوئلی و روشنفکری است و طبقه های خاصی از جامعه به آن روی کرد دارند. بله این دیده شدن بسیار مهم است. ولی ما بایستی تلاش کنیم که فیلم های کوتاهمان شانس بیشتری داشته باشند که در فستیوال های بیشتری و در جشنواره های متعدد تری به نمایش در بیایند. همچنین در کنار این مسائل بحث تلویزیون نیز هست. تلویزیون میتواند حتی با ارائه یک کانال خاص برای فیلم کوتاه، گام بسیار مهمی را بردارد و در واقع فرهنگ سازی کند. تا فرهنگ سازی نشود و جامعه فرهنگ دیدن فیلم کوتاه را نپذیرد، تمام حرف های دیگر یک بلوف است.
تلویزیون به نظر من بسیار عامل مهمی است که بیاید فرهنگ سازی کند و باعث شود مردم علاوه بر مدیوم فیلم بلند، مدیوم فیلم کوتاه را نیز شناسایی کنند و به آن علاقه مند شوند. این کار خیلی سخت است ولی نشدنی نیست.

سینمانگار- فیلم بعدی شما چپیست و آیا پروژه جدیدی را در دست تولید دارید؟

بله. انشاالله آبان ماه پروژه بعدی ام را کلید میزنم. عنوان این فیلم «در انتظار احسان» است و حدود 30 دقیقه زمان دارد. در حال حاضر مرحله پیش تولید آن شروع شده است و عوامل و بازیگران آن مشخص شده اند. این فیلم در تهران و با همکاری اعضای گروهم ساخته خواهد شد. همگی بازیگران و بعضی از اعضای گروه، از اعضای آموزشگاه خودم، آموزشگاه آزاد سینمایی موج نو هستند. هدفم این است که برای آنها هم تجربه خوبی باشد و هم آنها را به سمت سینمای حرفه ای رهنمود سازد.

سینمانگار- به عنوان آخرین سوال؛ هوشمند ورعی با تجربه ساخت فیلمهای کوتاه و کسب جوایز متعدد در جشنواره های معتبر، آیا کماکان  میخواهد در زمینه فیلم کوتاه به فعالیت هایش ادامه دهد ؟ قصد ورود به حیطه فیلم های بلند داستانی را ندارید ؟

من بعد از ساخت فیلم «در انتظار احسان»، با صحبت هایی که با دوستان انجام داده ام در صدد این هستم که در سال آینده اولین فیلم بلند سینمایی ام را بسازم. فیلمی که تمی اجتماعی دارد و به تنهایی انسانها می پردازد

 

 

دیدگاه‌ها بسته هستند.