گودو ، کرگدن بود جانم

“تیم برتون” فیلمی ساخته است با نام “سیاره میمون ها” همراه با گروتسکی آخرالزمانی و در عین حال عبوس و روان نژند ! میمون هایی خشن ، وحشی و بی رحم که انسان ها را در غل و زنجیر حبس نموده و به بیگاری ، بندگی و بردگی ، آن ها را عادت می دهند.

  در فیلم سوت زدن زیر آب، دیالوگی هست که خیلی دوستش دارم . اگه یه روزی علفا،گوسفندا رو بخورن و گوسفندا هم آدما رو ،چه اتفاقی میفته!؟ 

تاحالا هنگام کشتار یک سوسک ، عذاب وجدان گرفته اید ؟!! تاکنون فکر نموده اید که وقتی با لنگه کفش یا پیف پاف یا هر آلت قتاله دیگری، سوسک محترم و شریفی را به قتل می رسانید ممکن است خانواده اش را یتیم وعزادار کرده باشید ؟!

   کارگردان معروف کره ای “پارک چان ووک” سه گانه ای ساخته که به نام سه گانه انتقام معروف است. شاید به طور خلاصه بتوان در یک جمله به مضمون واحد این سه فیلم اشاره نمود : “انتقام برای سلامتی مفید است”

 

——————————————————–

 

درویشی در کرمانشاه از دوستان گرمابه و گلستانم است ، انسانیست که  مرام هایش هنوز مثل خیلی ها نقطه گذاری نشده است . خودش می گوید کاش عادت می کردیم به سوز سوگ سگ ! می گویم: سوگ سگ دیگر چه تحفه ایست؟ می گوید : سگ ها هنگام جدایی و فراق به سوگ می نشینند.

 می گویم: خوب این که چیز عجیبی نیست ، انسان ها هم هنگام جدایی به سوگ می نشینند . می گوید : ما انسان ها مدت هاست که سوگ هایمان دیگر سوز ندارد. می گویم: درویش سخت گیر شده ای و بدبین . میگوید : ای کاش در کودکی به جای شیر انسان ، شیر سگ می خوردیم تا اندکی از وفاداری سگ بهره می بردیم . میگویم: بیچاره سگ های هار که از شدت وفاداری ، مرد ونامرد را به سوگ می نشانند !!!  می گوید :  سگ اصحاب کهف را می گویم، این قدر خام نباش ! هنگام خداحافظی با تلخندی سرد در آغوشم زار می زند :

“مردیم و آدم نشدیم”

 

————————————————————————–

“کرگدن سیاه و سفیدش توفیری نمی کند مهم اینست که موش بگیرد اما  وااسفاها  به کرگدن های شهری که خوردن بی زحمت آشغال را بر شکار موش ترجیح می دهند”.

اینها قسمتی بود از دیالوگ های یک  نمایشنامه معروف با نام ” در انتظار گودو” اثر دیه گو آرماندو مارادونا !

تماشاگران این نمایش تراژیک هنگام ترک سالن هاج و واج از خود می پرسیدند: مگر کرگدن، موش هم میخورد؟!

منتقدان طراز اول فریاد می زدند :

” گودو، همان کرگدن بود!  گودو، کرگدن بود جانم!!”

کارگردان نمایش نیز از پشت میکروفون های رادیو و تلویزیون، طلبکارانه عربده می زد:

این من بودم که گودو را معروف کردم! من.من.من.فقط من!!

گودو حیران و پرسان از این همه “کرگدنیت  فله ای” با خودش نجوا می کرد:

راستی مارادونا سیری چند؟!

————————————————————————

 دنیا شده گود زورگیرا ، هرکسی زورش بیشتره ، ادا و اطوارش هم بیشتره اما شنیدین که خدا همیشه دو بار می خنده !

بار اول وقتیست که عده ای از طایفه “ابا تهی” می خواهند به زور، یک نفر را بفرستند اون بالا بالاها اما خدا راضی نیست و بار دوم هم وقتیست که   عده ای ازطایفه ” ابا جهل” می خواهند یک نفر را به زور، تبعیدش کنند به  قعر زندگی اما خدا بازهم راضی نیست و برای بار دوم هم می زند زیر خنده !

حالا نخند کی بخند ؟!!

و مکروا و مکرالله والله خیر الماکرین

———————————————————————-

هر سال ، سال یه حیوونه !  سال موش ، سال اسب ، خوک ، خرگوش، سگ ،گاو و الخ ! مهم نیست که ما آدما حتا از اسم حیوونا هم دوست داریم استفاده ابزاری کنیم که اگه یه سال واسمون شانس بیاره اون حیوون می شه واسمون آخر اسطوره ! اگه هم اون سال، سال خوبی از آب درنیاد که بیچاره به اون حیوون نگون بخت!! آماج چه تهمت ها و ناسزاهایی قرار خواهدگرفت که نگو و نپرس.

آدم جماعت همینه. وقت باخت همه مقصرن  به جز خودش، وقت بردن اوضاع یه جور دیگه ست .عادت کردیم به این عادت لعنتی که وقتی چشامون درد می گیره به جای شستن چشم ها ، چشم  دیگرون رو از حدقه درمیاریم و خلاص!

اما عجیب تر اینه که بعضیا عادت می کنن به زدن نقاب . هر سال، نقاب حیوون همون سال !!

 سال خرگوش نقاب خرگوش می زنن، سال گربه نقاب گربه ، سال میمون هم نقاب میمون اما بترسید از آدمایی که سال روباه ، نقاب سگ میزنن ، سال مار ،  نقاب خوک و سال گرگ ، نقاب خرگوش!!!

از این بدتر هم بدتری هست و اون وقتیه که آدمها در یک سقوط آزاد ، تصمیم می گیرن که سیر صعودی داشته باشن به سمت “حیوانیت“!

 وای برما که هر روز گرگ ها، خوک ها ، روباه ها وموش هایی را  می بینیم که از حیوان بودن خود توبه کرده و به سمت ” انسانیت” هجرت می کنند و آن وقت بسیاری از ما انسان ها هنوز اندر خم یک کوچه ایم و در تنگنای تهمت ، دروغ ، سفلگی، خیانت و بلاهت دست و پا می زنیم !!!

والعصر . ان الانسان لفی خسر

———————————————————————————-

دم دمای غروب بود. خدای عاشقا واسه بنده های پاک خودش سفارش یک جعبه داد. ابلیس حسود، جعبه را پنهانی دزدید و یک جعبه خالی واسه آدما گذاشت. ابلیس وقتی جعبه دزدی را باز کرد، خداوند داخلش نوشته بود    “به انسان قسم که من حتی ابلیس را هم دوست دارم” .  ابلیس میگریست اما  آدم ها غرق شادی بودند و خدایشان را برای جعبه خالی هم  شکر می نمودند. ابلیس حتی به آن جعبه خالی هم حسودی می کرد  حتی…

 

 

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خوانی

به خدا مثل تو تنهاست بخند!


هوشمند ورعی

مدیر مسئول و مدیر آموزش آموزشگاه آزاد سینمایی موج نو

 

 

 

دیدگاه‌ها بسته هستند.