واکاوی شوکران سقراط

سقراط زمان جواني هنگامی كه دانشجوي رشته فلسفه دانشگاه آپولون بود با گزانتيپ خاتون دخترصاحبخانه اش ازدواج کرد. اما گزانتيپ دمدمی مزاج و نامهربان چنان بلايي بر سر سقراط حكيم نازل نمود كه مرغان آسمان آتن هفت شب و هفت روز به خاطر سياه بختي سقراط جوان اشك ريخته و حلوا پخش مي كردند. سقراط حدود پنجاه سال با گزانتيپ خاتون سر كرده و به اميد اينكه گذشت زمان و بچه دار شدن در روحيه و رفتار نابهنجار وي اثر مثبت بجاي گذارد ،دندان بر روي جگر گذاشته و لام تا كام صدای اعتراضش بلند نمي شد اما هر چه سقراط نجابت به خرج مي داد، گزانتيپ هر روز بيش از ديروز حال سقراط را گرفته و به نحوي از انحا شكنجه روحي و روانيش مي داد تا اينكه در روزي از روزهاي بهاری كه جناب استاد در كلاس درس منطق مشغول تدريس به شاگردان خويش بودند چشمان تيزبينشان به چهره فتان يكي از دانشجويان ترم اولی افتاد و حالا عاشق نشو كی بشو ! عجیب آن كه دختري كه قلب استاد را ربوده و به تسخير در آورده بود كسی نبود جز ژوليت نامزد رومئو ! سقراط كه بدجور خاطر خواه ژوليت شده بود به هر كاری كه از يك پيرمرد هفتاد ساله آن هم استاد دانشگاه بعيد بود دست می زد تا بلكه نظر ژوليت را به خود جلب نماید.

اول هفته سرش را با روغن نارگيل «چارلي» چرب مي كرد و شلوارک مخمل پسته ای می پوشيد با پیرهن رکابی هاوایی ، وسط هفته جليقه جير به تن مي كرد با كفشهای پاشنه قيصری و عينك آفتابي ريبن ، آخر هفته هم با ادوكلن «وان من شو» دوش می گرفت و كت تك قرمز جيگری بر تن ، سيگار برگ «كاپيتان بلك» بر لب و كلاه كابويی بر سر بر روي موتور هوندا جلوی درب دانشگاه تك چرخ می زد. اما زهی خیال خام ! اگر از کلاغ ،گرگ زاییده می شد از ژولیت هم عشق متصاعد می گردید! در نهایت سقراط  كه از دزديده شدن قلب ژوليت توسط رومئو بدجور آزرده خاطر و نااميد شده بود از روی کتاب جمهورافلاطون شماره تلفن همراه ژوليت را پیدا کرد و برایش اس ام اس فرستاد بدین مضمون :

ای يار بی وفا! اي شاگرد تنبل درس عشق و عاشقی! ای گل سر سبد استان روم شرقی و غربی! سَنه قوربان اولوم! بابا ای ولله دمت گرم! وُلک، دختر آتنی كه اين قدر نامرد نمي شه! ما چی چيمون از رومئو كمتره كه دلت را به او داده ای و قلوه ات را به ما حواله كرده ای! آخه اون بچه رپ زير ابرو برداشته ژل به سر گرفته كه ديپلم نظام جدیدش را هم به زور پارتي بازي ارسطو گرفت كجاش به ما سره كه تو ما را ول كرده ای و چسبيده اي به او ! مثلاً من سقراطم و هفت هشت تا مدرك پزشكي و مهندسي و فيزيك اتمي و شيمي محض و رياضيات كاربردي از دانشگاههای معتبر سرتاسر دنيا اعم از سوربن، شيكاگو، تورنتو و همين دانشگاه آزاد خودمون واحد آتن مشرق براي خودم دست و پا كرده ام، پول ندارم كه دارم، شهرت و مقام و موقعيت ندارم كه دارم، خوش تيپ و هاي كلاس و استاد دانشگاه نيستم كه هستم، ويلاي شمال در نمك آبرود و رامسر ندارم كه دارم، هر سال شيش هفت بار بلاد خارجه از مغولستان گرفته تا شاخ آفريقا سفر نمي كنم كه مي كنم، ده پونزده تا برج و آپارتمان دوبلكس و باغ و خونه درندشت با كليه امكانات رفاهي اعم از سونا، جكوزی، استخر و آسانسور توي نياوران و شهرك غرب و فرمانيه ندارم كه دارم، اون موقع تو دختره دماغ عمل کرده نیم وجبی به ما مي گي بريم كنار بوي اخ می ديم و به رومئوی علاف و بيكار پشت كنكوري كه حتي هنوز پول تو جيبيش را از مامان و باباش مي گيره و سابقه خلاف و چاقو كشي و حشيش كشي و فرار از خدمت سربازي را هم يدك مي كشه مي گي عزيز دلم؟ واي به حالت ژوليت اگر به عشق خالصانه و بي شيله پيله من پاسخ مثبت دادي كه هيچ و گرنه نمره پايان ترمت در دروس فلسفه و منطق را صفر ميدهم تا مشروط شوی و بفهمي كه يك من ماست چند من كره مي دهد؟

پس از اين كه اين پيغام و پسغام سقراط رسيد به دست ژوليت، او هم نامردي نكرده و يك راست رفت پيش رومئو و ماجرا را از سير تا پياز برايش تعريف كرد و حتی به او گفت که مرتیکه کچل زینال بندری از وی خواسته است که با هم آخر هفته به پارتی ارشمیدس رفته و اکس بترکانند! رومئوی رگ گردني هم كه به تازگی فيلم قيصرمسعود كيميايي را درپردیس ملت ، سه بعدی نگاه كرده بود كفشهايش را عينهو بهروز وثوقي وركشيده و به افتخار عشق وفادارش ژوليت ، چاقوی ضامندار دسته سفید زنجانیش را برداشت و رفت جلوی دانشگاه ادبيات و علوم انساني آتن وحالا نعره نكش كی بكش! بعد از آبروريزي مذكور و چاقو خوردن سقراط از رومئو و قشقرق وحشتناكي كه زن نانجيب سقراط ، گزانتيپ خاتون به پا كرد حضرت استاد اجل به اين نتيجه رسيد كه ديگر نه برايش نزد مردم آتن آبرويي مانده است و نه عزت و حيا و شرفی! به همين خاطر سقراط تصميم گرفت كه براي رهايي از ننگ و رنگ كثيفي كه دامانش را لكه دار نموده بود، خودش راخودكشي کرده و بدين ترتيب نه تنها براي هميشه از دست آن زن عجوزه هفت خطش راحت شده، بلكه داغ عشق ژوليت را نيز با مرگ خويش به فراموشي ابدي بسپارد! اما از يك طرف هم آن وقت ها راه های انتحار محدود بود و معمولا یا به طناب دارختم می گردید يا به شیوه شرق دور ، هاراگیری !

سقراط علاوه بر اینکه دیابت داشت، ترس از ارتفاع نیز شدیدا آزارش می داد تا جایی که حتی از نشستن بر روی صندلی نیز خودداری می ورزید به همین خاطر خیلی ها در تاریخ، سقراط را به غلط فیلسوفی متواضع و خاکی معرفی کرده اند در حالی که این خاک و خلی بودن و همیشه برروی زمین نشستن فقط به مرض ترس از ارتفاع وی مربوط می شد و حتی یک بار که هنگام شب نشینی در منزل وودی آلن به اصرار فروید و لاکان بر روی صندلی اپن آشپزخانه جلوس فرمود تا به اتفاق همدیگر سریال لاست را با سینمای خانگی مشاهده نموده و آنالیز نمایند، چنان حالش بد شد که به ناچار چند شبانه روز در بخش مراقبتهای ویژه  بیمارستان دکتر ارنست بستری گردید و هنگام مرخص شدن نیز سر استانیسلاوسکی فریاد کشید و گفت: خدا هیچکاک را نیامرزد، من از هنگامی که فیلم سرگیجه هیچکاک را دیدم به بیماری ترس از ارتفاع مبتلا شدم اما از آن روزی می ترسم که هیچکاک فیلم پرندگانش را بسازد و من ناچار شوم تمام مرغ و خروسهای حیاط خانه مان را از ترس یاغی شدن حراج کنم!

از بد حادثه هنگامی که سقراط تصمیم گرفت با شمشیر، هاراگیری نماید، آکیرا کوروساوا نیز برایش پیفام فرستاد که آهای فیلسوف مشنگ زن ذلیل ، خودکشی به وسیله هاراگیری فقط مختص من و اجدادم میباشد و اگر قرار است به این روش خلاصی یابی یا باید قانون کپی رایت را رعایت کرده و امتیاز خودکشی به روش هاراگیری را از من بخری که جان شما ،جان ناپلئون، اسم مرگ بیاور، اسم پول نیاور! سقراطی که بیست و چهار ساعته آویزان جیب مردم کوچه و بازار بود ،حاضر بود روزی صد بار، جان به عزراییل بدهد اما پول خرج نکند! یا اینکه به جای توشیرو میفونه در فیلم هفت سامورایی بازی کنی! اما سقراط از بازیگری همان قدر می دانست که الیزابت تایلور از هاکی روی یخ! پس تصمیم گرفت در آکادمی بازیگری موج نو ثبت نام نماید . وی هر روزه روز برای سایر هنرجویان بازیگری موج نو مثل ژان پل بلموندو ، همفری بوگارت و براد پیت کری خوانده و به آنان پز بازی در فیلم هفت سامورایی کوروساوا را می داد تا آنجا که لقب سقراط بین برو بچز موج نو به “سقی گلزار” اشتهار یافته بود اما دیری نپایید که آن قدر اساتید موج نو نظیر لی استراسبرگ و استلا آدلر به خاطر تنبل بازی های سقراط نزد هوشمند ورعی مدیر مسئول موج نو شماتت و نفرینش کرده که  هنوز ترم مقدماتی به پایان نرسیده ، سقراط از موج نو اخراج گردید!

 با جمع بندي مسايل فوق،سقراط تصميم گرفت كه راه سوم را انتخاب کرده و با تقليد از فرمول مرگ اميركبير به زندگي خودش خاتمه دهد اما این راه نیز به خودی خود ثمری نداشت چرا كه اولاً اميركبير يك ناصر الدين شاه نامردي داشت كه حكم قتلش را صادر كند و سقراط اين طور شاه سبيلوي بي چشم و رويي كه حكم قتل دامادشان را به آساني آب خوردن امضا كند در اختيار نداشت. ثانياً امير كبير رگش را در حمام فين كاشان زدند و سقراط محل اقامتش پس ازاینکه گزانتیپ خاتون جل و پلاسش را از منزل بیرون ریخته بود، هتل هايت آتن بود و اگر هم مي خواست اين گونه قرباني و فدايي راه عشق قلمداد گردد ناچار بود كه حمام فين كاشان را از روي نقشه جغرافيا پيدا كرده و رخت سفر به آنجا ببندد اما آن زمان ها تنها راه سفر، الاغ و اسب و یابو بود و مشکل سقراط این بود که در آتن فقط فیلسوف اختراع شده بود  و اصولا و اصلا هیچ حیوانی اعم از اهلی و وحشی حاضر به معاشرت یا خدمت به جماعت فلاسفه نبود فلذا سقراط  نامه ای به دوست قدیمی ایام دانشکده اش “سروانتس”  نوشت و از وی درخواست نمود تا الاغ سانچو پانزا نوکر دون کیشوت را برای مدتی به حضرت استاد قرض دهد تا وی رنج سفر را بر خود هموار نموده و راهی حمام فین کاشان شود اما این بار نیز تیر سقراط به سنگ خورد و دون کیشوت عذر تقصیر خدمت سروانتس آورده و به وی اعلام نمود که مگر الاغ قحط در بلاد آتن آمده که قصد الاغ دولوکس نوکر خانه زاد ما را کرده اید ؟ و مگر فراموش کرده اید که الاغ عزیز ما مدتی است به علت پاره شدن رباط صلیبی در مسیر “بی آرتی” اندلس- مادرید در بستر بیماری قرار دارد و حالاحالاها برای رسیدن به شرایط آرمانی نیاز به مداوا و درمان دارد. ضمنا به سقراط اعلام نمایید فصل “الاغ دوشان” نزدیک است کمی صبر کرده، شاید فرجی شد و بختشان گل کند .

سقراط نیز وقتی ناز و ادای دون کیشوت را مشاهده نمود، بی خیال الاغ سواری شد اما محض کنجکاوی از سروانتس پرسید : الاغ دوشان دیگر چه صیغه ایست ؟ ما تا حالا از شما طایفه اسپانیول ،داربی ال کلاسیکو و گاو بازی دیده و شنیده بودیم اما الاغ دوشی نقل جدیدیست که نیاز به توضیح شما را می طلبد .

سروانتس نیز در مقام پاسخ به سقراط برآمد و اظهار داشت : الاغ ها شیرشان بسیار مقویست ،هزار برابر مقوی تر از شیر گاوها و گوسفندها اما الاغ ها نه گاوند نه گوسفند،خرند به همین خاطر اصلا رضایت نمیدهند که ما آدمها شیرشان را بدوشیم .حاضرند روزی هزار فرسخ بار ببرند اما دوشیدن شیر همانا و جفتک نثارت شدن نیز همانا ! تنها راه استفاده از شیر مقوی و مغذی الاغ ها ،رعایت سنت الاغ دوشان در اول فصل پاییز می باشد. یعنی ابتدا الاغ مورد نظر را از مسیر طویله تا حمام به دوش گرفته سپس در حمام ،الاغ را زیر دوش آب ،حسابی شستشو داده بعد به مدت یک سال می توانیم الاغ مورد نظر را حسابی بدوشیم !

سقراط که اصلا و ابدا طاقت وارد شدن به زندگی خصوصی الاغ ها را نداشت برای خودکشی،راه چهارم را انتخاب نمود ،استفاده از سم ! اما مشکل اینجا بود که اگر جناب سقراط ،مرگ موش مصرف می نمود بعدها ممکن بود در تاریخ فلسفه گربه ها مورد تمسخر سوفسطائیان قرار گیرد که سقراط حکیم با این همه ید و بیضا برای مردن از غذای موش ها استفاده کرده است ! پس به ناچار تصميم گرفت كه با رفتن به نزد جادوگري معروف از اهالي شهر آتن به نام «گل اندام باجي»و خرید سمي مهلک گرفته شده ازعصاره ترامادول و سکنجبین به نام “شوكران”، قال قضيه را كنده و با اجير كردن چند تن از دوستان و رفقا و شايعه و هوچي گري راه انداختن مبني بر اينكه حضرت سقراط به خاطر اين حقيقت لامكذوب كه “ژولیت با سقراط ازدواج نکرد چون داش آکل ،مرجان را طلاق داد” در يكي از صبح هاي دل انگيز برفي سال نمي دانم چند قبل از ميلاد دايناسور یا بعد از ميلاد اژدها، با خوردن شوكران به زندگی پر فضيلت و با عظمت خويش خاتمه داده تا از این به بعد نیز بهروز افخمی بدون هیچگونه دردسر و حاشیه ای از سوپراستار و پدیده ای جدید در سینمای ایران به نام گزانتيپ خاتون جهت نقش آفرینی در ادامه فیلم شوکران به جای هدیه تهرانی استفاده نماید!

 هوشمند ورعی

مدیر مسئول و مدیر آموزش آموزشگاه آزاد سینمایی موج نو

 

 

دیدگاه‌ها بسته هستند.